تبليغاتX
گزگزوک
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388
دلم براي سهراب و سادگي و زلاليش تنگ شده،كاش اين سادگي در زندگي مان جاري مي شد كاش با چشمان او مي ديديم .مدتي است روزمرگي ها اجازه نمي دهند شعر بخوانم.كاش فراغتي حاصل مي شد و با هم مي خوانديم:

اهل كاشانم 
 روزگارم بد نيست
تكه ناني دارم خرده هوشي سر سوزن ذوقي

مادري دارم بهتراز برگ درخت
 دوستاني بهتر از آب روان
 و خدايي كه دراين نزديكي است
لاي اين شب بوها پاي آن كاج بلند
روي آگاهي آب روي قانون گياه
 من مسلمانم
قبله ام يك گل سرخ
جانمازم چشمه مهرم نور
 دشت سجاده من
 من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم
 در نمازم جريان دارد ماه جريان دارد طيف
سنگ از پشت نمازم پيداست
 همه ذرات نمازم متبلور شده است
 من نمازم را وقتي مي خوانم
كه اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو
 من نمازم را پي تكبيره الاحرام علف مي خوانم
پي قد قامت موج
 كعبه ام بر لب آب
 كعبه ام زير اقاقي هاست
 كعبه ام مثل نسيم باغ به باغ مي رود شهر به شهر
حجرالاسود من روشني باغچه است
 اهل كاشانم
 پيشه ام نقاشي است
 گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ مي فروشم به شما

تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است
 دل تنهايي تان تازه شود
باغ ما جاي گره خوردن احساس و گياه
باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آيينه بود
 باغ ما شايد قوسي از دايره سبز سعادت بود
گاه تنهايي صورتش را به پس پنجره مي چسبانيد
شوق مي آمد دست در گردن حس مي انداخت
فكر بازي مي كرد
زندگي چيزي بود مثل يك بارش عيد يك چنار پر سار
زندگي در آن وقت صفي از نور و عروسك بود
 يك بغل آزادي بود
 چيزها ديدم در روي زمين
 كودكي ديدم ماه را بو مي كرد
 قفسي بي در ديدم كه در آن روشني پرپر مي زد
 نردباني كه از آن عشق مي رفت به بام ملكوت
 من زني را ديدم نور در هاون مي كوبيد
ظهر در سفره آنان نان بود سبزي بود دوري شبنم بود كاسه داغ محبت بود
 من گدايي ديدم در به در مي رفت آواز چكاوك مي خواست
در چراگاه نصيحت گاوي ديدم سير
شاعري ديدم هنگام خطاب به گل سوسن مي گفت شما
من كتابي ديدم واژه هايش همه از جنس بلور
 كاغذي ديدم از جنس بهار
 
من قطاري ديدم روشنايي مي برد
 من قطاري ديدم فقه مي بردو چه سنگين مي رفت
من قطاري ديدم كه سياست مي برد و چه خالي مي رفت
 من قطاري ديدم تخم نيلوفر و آواز قناري مي برد
 و هواپيمايي كه در آن اوج هزاران پايي
 خاك از شيشه آن پيدا بود
كاكل پوپك
 خال هاي پر پروانه
عكس غوكي در حوض
و عبور مگس از كوچه تنهايي
خواهش روشن يك گنجشك وقتي از روي چناري به زمين مي آيد
در ميان دو درخت گل ياس شاعري تابي مي بست
 پسري سنگ به ديوار دبستان ميزد
كودكي هسته زردآلو را روي سجاده بيرنگ پدر تف مي كرد
و بزي از خزر نقشه جغرافي آب مي خورد
عشق پيدا بود موج پيدا بود
برف پيدابود دوستي پيدا بود
سفر ماه به حوض
فوران گل حسرت از خاك
ريزش تاك جوان ازديوار
بارش شبنم روي پل خواب
پرش شادي از خندق مرگ
گذر حادثه از پشت كلام
جنگ يك روزنه با خواهش نور
جنگ تنهايي بايك آواز
جنگ خونين انار و دندان
جنگ پيشاني با سردي مهر
حمله كاشي مسجد به سجود
حمله باد به معراج حباب صابون
فتح يك قرن به دست يك شعر
فتح يك كوچه به دست دو سلام
قتل يك قصه سر كوچه خواب
قتل يك غصه به دستور سرود
قتل يك شاعر افسرده به دست گل يخ
همه ي روي زمين پيدا بود
نظم در كوچه يونان مي رفت
جغد در باغ معلق مي خواند
روي درياچه آرام نگين قايقي گل مي برد
در بنارس سر هر كوچه چراغي ابدي روشن بود
اهل كاشانم اما
شهر من كاشان نيست
شهر من گم شده است
 من با تاب من با تب
 خانه اي در طرف ديگر شب ساخته ام
من دراين خانه به گم نامي نمناك علف نزديكم
من صداي نفس باغچه را مي شنوم
و صداي ظلمت را وقتي از برگي مي ريزد
و صداي سرفه روشني از پشت درخت
 عطسه آب از هر رخنه ي سنگ
 چك چك چلچله از سقف بهار
 و صداي صاف ‚ باز و بسته شدن پنجره تنهايي
و صداي پاك ‚ پوست انداختن مبهم عشق
 متراكم شدن ذوق پريدن در بال
و ترك خوردن خودداري روح
 من صداي قدم خواهش را مي شونم
شيهه پاك حقيقت از دور
 من صداي وزش ماده را مي شنوم
 و صداي كفش ايمان را در كوچه شوق
 و صداي باران را روي پلك تر عشق
روي موسيقي غمناك بلوغ
روي اواز انارستان ها
و صداي متلاشي شدن شيشه شادي در شب
 پاره پاره شدن كاغذ زيبايي
 پر و خالي شدن كاسه غربت از باد
 من به آغاز زمين نزديكم
نبض گل ها را مي گيرم
روح من كم سال است
 روح من گاهي از شوق سرفه اش مي گيرد
 روح من بيكاراست
قطره هاي باران را ‚ درز آجرها را مي شمارد
روح من گاهي مثل يك سنگ سر راه حقيقت دارد
من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن
 من نديدم بيدي سايه اش را بفروشد به زمين
رايگان مي بخشد نارون شاخه خود را به كلاغ
 هر كجا برگي هست شور من مي شكفد
مثل بال حشره وزن سحر را ميدانم
 مثل يك گلدان مي دهم گوش به موسيقي روييدن
 من نمي خندم اگر بادكنك مي تركد
زندگي رسم خوشايندي است
زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ
پرشي دارد اندازه عشق
 زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه عادت از يادمن و تو برود
زندگي جذبه دستي است كه مي چيند
زندگي بعد درخت است به چشم حشره
زندگي تجربه شب پره در تاريكي است
 
زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد
زندگي سوت قطاري است كه درخواب پلي مي پيچد
زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست
خبر رفتن موشك به فضا
لمس تنهايي ماه
فكر بوييدن گل در كره اي ديگر
زندگي شستن يك بشقاب است
زندگي يافتن سكه دهشاهي در جوي خيابان است
زندگي مجذور آينه است
 زندگي گل به توان ابديت
زندگي ضرب زمين در ضربان دل ما
زندگي هندسه ساده و يكسان نفسهاست
هر كجا هستم باشم
 آسمان مال من است
 پنجره فكر هوا عشق زمین مال من است
 چه اهميت دارد
 گاه اگر مي رويند
قارچ هاي غربت ؟
 من نمي دانم كه چرا مي گويند : اسب حيوان نجيبي است كبوتر زيباست
 و چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست
 گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد
چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد
واژه ها را بايد شست
واژه بايد خود باد ‚ واژه بايد خود باران باشد
چترها را بايد بست
 زير باران بايد رفت
فكر را خاطره را زير باران بايد برد
با همه مردم شهر زير باران بايد رفت
دوست را زير باران بايد برد
عشق را زير باران بايد جست
 زير باران بايد با زن خوابيد
زير باران بايد بازي كرد
زير باران بايد چيز نوشت حرف زد نيلوفر كاشت
 زندگي تر شدن پي در پي
زندگي آب تني كردن در حوضچه اكنون است
رخت ها را بكنيم
آب در يك قدمي است
روشني را بچشيم
شب يك دهكده را وزن كنيم خواب يك آهو را
 گرمي لانه لك لك را ادراك كنيم
روي قانون چمن پا نگذاريم
در موستان گره ذايقه را باز كنيم
 و دهان را بگشاييم اگر ماه درآمد
و نگوييم كه شب چيز بدي است
 و نگوييم كه شب تاب ندارد خبر از بينش باغ
 و بياريم سبد
 ببريم اين همه سرخ اين همه سبز
صبح ها نان و پنيرك بخوريم
 و بكاريم نهالي سر هر پيچ كلام
و بپاشيم ميان دو هجا تخم سكوت
و نخوانيم كتابي كه در آن باد نمي آيد
 و كتابي كه در آن پوست شبنم تر نيست
 و كتابي كه در آن ياخته ها بي بعدند
و نخواهيم مگس از سر انگشت طبيعت بپرد

و نخواهيم پلنگ از در خلقت برود بيرون
 و بدانيم اگر كرم نبود زندگي چيزي كم داشت
و اگر مرگ نبود دست ما در پي چيزي مي گشت
 و بدانيم اگر نور نبود منطق زنده پرواز دگرگون مي شد
 و بدانيم كه پيش از مرجان خلايي بود در انديشه دريا ها
و نپرسيم كجاييم
و نپرسيم كه فواره اقبال كجاست
 و نپرسيم چرا قلب حقيقت آبي است
 پشت سرنيست فضايي زنده
پشت سر مرغ نمي خواند
پشت سر باد نمي آيد
 پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است
پشت سر روي همه فرفره ها خاك نشسته است
 پشت سر خستگي تاريخ است
 پشت سر خاطره ي موج به ساحل صدف سرد سكون مي ريزد
لب دريا برويم
 تور در آب بيندازيم
 وبگيريم طراوت را از آب
 ريگي از روي زمين برداريم
 وزن بودن را احساس كنيم
 بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم
ديده ام گاهي در تب ماه مي آيد پايين
مي رسد دست به سقف ملكوت
ديده ام سهره بهتر مي خواند
 گاه زخمي كه به پا داشته ام
 زير و بم هاي زمين را به من آموخته است
و نترسيم از مرگ
مرگ پايان كبوترنيست
مرگ در ذهن اقاقي جاري است
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد
مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد
مرگ در حنجره سرخ - گلو مي خواند
مرگ مسوول قشنگي پر شاپرك است
گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد
و همه مي دانيم
 ريه هاي لذت پر اكسيژن مرگ است
بگذاريم كه احساس هوايي بخورد
بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند
چيز بنويسد
به خيابان برود
ساده باشيم
ساده باشيم چه در باجه يك بانك چه در زير درخت
كار مانيست شناسايي راز گل سرخ
كار ما شايد اين است
 كه در افسون گل سرخ شناور باشيم
پشت دانايي اردو بزنيم
 دست در جذبه يك برگ بشوييم و سر خوان برويم
 صبح ها وقتي خورشيد در مي آيد متولد بشويم
 هيجان ها را پرواز دهيم
روي ادراك  ‚ فضا ‚ رنگ صدا پنجره گل نم بزنيم
آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي هستي
ريه را از ابديت پر و خالي بكنيم
بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم
 نام را باز ستانيم از ابر
از چنار از پشه از تابستان
روي پاي تر باران به بلندي محبت برويم
در به روي بشر و نور و گياه و حشره باز كنيم
كار ما شايد اين است
كه ميان گل نيلوفر و قرن
پي آواز حقيقت بدويم

نوشته شده توسط عبدالمجید حیاتی در 11:2 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388
انتخابات فرارو

انتخابات در نظامهای دمکراسی دنیا از جایگاه ویژه ای برخوردار است این در حالیست که نظام جمهوری اسلامی برپایه شعار محوری استقلال ‍آزادی و جمهوری اسلامی شکل گرفته و این شعار پایه و اساس حرکت مردم و مسئولین نظام گردیده است.انتخابات بطور متوسط هرسال یکبار در ایران برگزار و فارغ از نتیجه ی آن برگزاری منظم آن نعمتی است که باید آن را قدر دانست .انتخابات فرارو نیز با حضور چهره های شاخص اصولگرا و اصلاح طلب کلید خورده و کاندیداها با سفر به اقصی نقاط ایران در حال تبلیغات انتخاباتی هستند هرچند هنوز تبلیغات رسمی نشده است اما در وهله ی اول حضور حداکثری مردم در انتخابات را باید در دستور کار قرار داد .حضور پررنگ مردم در انتخابات می تواند نشاندهنده ی پویایی ‍نشاط و امید مردم باشد و این مسئله را باید رسانه ها بویژه رسانه ملی در اولویت ویژه خود قرار دهند.و پس از آن باید با مطالعه پیرامون برنامه کاندیداها و نه شعارهای آنان به انتخاب کاندیدای اصلح پرداخت. 

نوشته شده توسط عبدالمجید حیاتی در 9:36 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه دوم فروردین 1388
سال نو

سلام امروز دو روز از سال جدید می گذرد و تاخیر من در نوشتن در این وب هم به مشغله هایی بر می گردد که دارم اما امیدوارم امسال فراغت بیشتری بیابم برای خواندن و نوشتن که بیش از هر چیز دیگری برایم شیرین و لذت بخش است روز مرگی ها آزارم می دهد و میخواهم بیش از پارسال فعال و بانشاط باشم حتما بیشتر خواهم نوشت و شما نیز بیش از پیش مرا از لطف خود برخوردار خواهید کرد و راهنمایم خواهید بود برای فردایم توشه ای نیندوخته ام باید برای این هم فکری کنم هر چند بهار امسال با خشکسالی پیش آمده دیگر طراوت و سبزی قبلی را ندارد اما بهار همیشه بهار است و لطف و صفای همیشه خود را دارد و نوروز برای ایرانیها تداعی مهربانی و تازگی است.

سال نو مبارک-بهاری باشید و پایدار

نوشته شده توسط عبدالمجید حیاتی در 10:10 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
چهارشنبه چهارم دی 1387
شعری از شیخ بهایی

همه روزه، روزه بودن همه شب نمازكردن
همه ساله حج نمودن سفرحجازكردن
شب جمعه ها نخفتن طلب نياز كردن
زوجودبي نيــــــــازش طلب نياز كردن
به مساجد و معابد همه اعتكاف جستن
زمناهي وملاهي هـــمه احترازكردن
زمدينه تا به كعبه سروپابرهنه رفتن
دولب ازبراي لبيـــك به وظيفه بازكردن
به خداكه هيج يك را ثمرآنقدرنباشد
كه به روي ناامــــيدي دربسته بازكردن

نوشته شده توسط عبدالمجید حیاتی در 1:9 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه هجدهم آذر 1387
عرفه

امروز روز عرفه و فردا عید سعید قربان است روز عرفه حاجیان در صحرای عرفات بی ملاحظه مقامات دنیوی در کنار هم و با لباس احرام ودر زیر آفتاب داغ و سوزان دعای عرفه می خوانند آنجا همه به هم شبیه اند هیچکس خود را از دیگری برتر نمی بیند گویی مهربانی و چتر رحمت خدایی را بر تن و جانت حس می کنی ما هم می توانیم از اینجا همدل با آنان دعا کنیم برای همه ی آنانکه در تعارفات روز مره شان التماس دعا گفته اند.برای سلامتی پدر و مادرمان -برای قبولی طاعاتمان-برای بخشش گناهانمان-برای یافتن فرصت خدمت-برای پیدا کردن توفیق خدمت و دعا کنیم و قول دهیم

-دیگر گناه نکنیم

-به همدیگر احترام  بگذاریم

-قلبی پر مهر و بی کینه بندگان خدا داشته باشیم

-صبور و ساده و مهربان باشیم

آمین یا رب العالمین

نوشته شده توسط عبدالمجید حیاتی در 2:38 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
چهارشنبه سیزدهم آذر 1387
من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا

کلام مولا را که با خود مرور می کنم آخوند زاده را بیاد می آورم همو که همه ی همکلاسیهایم مهر بانیش را بیاد می آورند مگر می شود در خاطر امروز دختر یا پسری از همکلاسیهایم او نباشد همیشه یادش چون ستاره ای پرنور با من است خاطره ی آنروز که به شوخی مرا پای تخته برد و از من خواست تا دستم را جلو ببرم خط کش را برداشت من کمی ترسیده بودم هر چند تا حالا نامهربانی از او ندیده بودم سرشار بود از محبت از بچه ها خواست تا سرهایشان را روی نیمکت خم نمایند دختران و پسران شیطان و کنجکاو از زیر دستان خم شده شان زیر چشمی اوضاع را دنبال می کردند تا ببینند آخر قصه چه می شود من دانش آموز زرنگ کلاس بودم و برای بچه ها تعجب آور بود خط کش را بالا و بالاتر می برد من بیشتر می ترسیدم اما چهره ی آرام و دوست داشتنی معلم که با آرامشی همراه بود و لبخندی که در دل داشت به من نیز آرامش می بخشید او نیز دوباره از بچه ها خواست سرهایشان را روی نیمکت خم نمایند خط کش را محکم روی میز کوبید صدای اعتراض بچه ها کلاس را بهم ریخت همه می دانستند که او کتک نمی زند آنهم به دانش آموز منظم کلاس ، همه او را دوست داشتند من شايد بيشتر ، تابستان آن سال چه خاطره بدي بود ، من كه واژه مرگ را نشنيده بودم دانش آموز كلاس اول دبستان ، مگر مي شود او كلمه اي را به ما نياموخته باشد؟! از او بعيد بود ! آخوند زاده خرداد كه كلاس ما تمام بود و او براي تعطيلات تابستان ما را ترك ميكرد به خدا پيوست تا با رفتنش واژه زندگی را برای ما معنا کرده باشد و آنوقت كلاس اول را ترك گويد ، تا به من ياد دهد مرگ پايان انسانيت نيست.روحش شاد و يادش بخير...

نوشته شده توسط عبدالمجید حیاتی در 2:10 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه نهم آبان 1387
استیضاح کردان

این روزها استیضاح آقای وزیر کشور توسط هیات رییسه مجلس اعلام وصول شده ، پيشنهادات نمايندگان به كردان و رييس جمهور در خصوص عزل و استعفا موثر نبوده و هيچيك تاكنون از موضع خويش كوتاه نيامده اند علي مطهري فرزند آيه الله مطهري نماينده مردم تهران كه در دولت اصلاحات نيز گاهگاهي به خاتمي رييس جمهور پيشين نامه هايي مي نوشت گويا از سر خيرخواهي به كردان نامه اي نوشته و طي آن از آقاي وزير خواسته حتي به توصيه رييس جمهور نيز گوش نكرده و خود بنا بر مصلحت نظام و انقلاب پيشدستي و استعفا نمايد. اما كردان گويا مي خواهد در مجلس از خود دفاع كند نكاتي پيرامون استيضاح آقاي كردان حايز اهميت و قابل تامل است:

۱-اگر موضوع آقاي كردان اينقدر براي نمايندگان اهميت دارد ايشان مي بايست بر سر موضع خويش با قدرت بايستند ، زمزمه هايي مبني بر رايزني استانداران براي راضي كردن نمايندگان هر استان آنهم بوسيله هاي مختلف به گوش مي رسد. در صورت صحت اين موضوع كه در اين مجلس و مجالس پيشين مسبوق به سابقه بوده  و در استيضاح وزير آموزش و پرورش نيز چنين شد باعث خواهد شد ديگر هيچ يك از وزرا و دولت از قويترين ابزار بازدارندگي و نظارتي مجلس هراسي به دل راه ندهند.

۲-موضوع استيضاح با شرايط فعلي و سابقه نمايندگان محترمي كه تنها به راي آينده خود فكر مي كنند بعيد است شكل بگيرد.

۳-اگر آقاي كردان ازمديران توانمند اين كشور است قبل از اين نيز مي شد با همان مدرك معمولي به وزارت برسد و نيازي به عدم صداقت نبود.نمايندگان و نظام بايد بر سر موضوع ايشان به يك جمعبندي منطقي برسد.

۴-آيا غير از كردان نيز مديران ديگري در سطح كلان چنين مسايلي دارند يا خير؟

پاسخ به موارد فوق و تامل پيرامون آنها ضرورت انديشيدن ساز و كاري براي پيشگيري ازموارد مشابه را دو چندان مي نمايد. 

نوشته شده توسط عبدالمجید حیاتی در 11:38 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه پانزدهم شهریور 1387
رمضان

باز هم رمضان و حال و هوای همیشگی رمضان‏‏،امروز چهار روز از اين ماه باصفا ميگذرد،بي هيچ توشه اي هر روز آن برايم ميگذرد،به جوانان و پيرمردهايي كه خوب آنرا مي فهمند غبطه مي خورم كاش من نيز آن را مي فهميدم،سحرهاي رمضان كه با خواب آلودگي براي نوشيدن آبي يا خوردن سحري بيدار شده و دوباره زود مي خوابم پدر را مي بينم و مادر را كه چقدر با حال و حوصله از خواب برمي خيزند سر سفره ي سحر و بعد از آن قرآن را برمي دارند و گويي با جانشان آميخته مي شود بايد براي آمدن اين ماه سجده ي شكري گذاشت مثل سجده هاي مردان خدا كه از افطار تا سحر به طول مي انجامد،بايد از پنجره ي رمضان ستاره هاي زيبا يي را گلچين كرد هر چه سحرها با حالتر بيدار شويم ستاره هارا بهترمي بينيم ، چه فرصت مغتنمي است براي ديدن ستاره ها.... رمضان مبارك-التماس دعا.....

  «ما را به دعا كاش نسازند فراموش                 رندان سحرخيز كه صاحب سحرانند»

نوشته شده توسط عبدالمجید حیاتی در 8:30 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387

این روزها بحث مدرک یا به تعبیر ریاست محترم جمهور کاغذ پاره تحصیلی آقای کردان اسباب جنجال و گفتگوی رسانه ها شده است فارغ از صحت و سقم ادعای نمایندگان مجلس و یا وزارتخانه های علوم و اطلاعیه وزارت کشور یا دانشگاه آکسفورد مطالب ذیل قابل تامل است:

  1. آقای کردان سالها با همین مدرک در مناصب کلیدی مملکت به رتق و فتق امور پرداخته اند و در دانشگاهها  تربیت دانشجویانی که شاید برخی نیز اکنون در جایگاه مدیریتی باشند وجهه همت ایشان بوده است.
  2. آیا در هنگام انتصاب افراد مدارک تحصیلی ایشان استعلام نمی شود؟  و یا الان وزارت علوم نمی تواند موضوع را در حداقل زمان بررسی و به این بحث ها خاتمه دهد؟
  3. چرا آقای توکلی اینقدر محافظه کار شده اند که برای سخن گفتن در خصوص دوستان اصولگرای خود تقاضای جلسه غیر علنی می نماید؟
  4. اصلا چرا نمایندگان به ایشان رای دادند و آیا این بحث ها مربوط به قبل از انتخاب ایشان نبود ؟

پی نوشت:مجلس باید در رای اعتماد به وزرای پیشنهادی با دقت و شجاعت و بدون ملاحظه گروهی عمل نماید چرا که پس ازانتخاب فرد آنهم با رای خود نمایندگان  چنین بحث هایی انرژی جامعه را میگیرد.  

نوشته شده توسط عبدالمجید حیاتی در 10:6 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
گرانی و فرافکنی مسئولین

این روزها تورم بعنوان یکی از بحث های شایع میان مردم مطرح است فارغ از بحث آكادميك درباره ي علل و عوامل ، چرايي و چگونگي آن در اين فرصت قصد دارم به رويكرد مديران و مسيولين در برخورد با اين پديده بپردازم . آنچه در برخورد با هر مسئله اي مهم و اساسي مينمايد اين نكته است كه بايد ابتدا مسئله را پذيرفت و بعد براي حل آن چاره انديشي كرد به عكس آنچه كه در مملكت ما شايع گرديده يعني پاك كردن صورت مسئله كه اين سياست در برخورد با گرانيهاي اخير نيز از ناحيه دولتمردان  اعمال و ترويج مي گردد از نظر آنان اصولا گراني وجود ندارد و وقتي مشكلي نيست چاره انديشي براي مرتفع نمودن آن بي معني مي نمايد برخي ديگر نيز با قدري انصاف بيشتر اصل مسئله را پذيرفته و با فرافكني قصد دارند عامل آن را مافيا،رسانه ها،رقباي انتخاباتي،مجلس و ...معرفي نمايند همان قضيه اي كه در بحث اعمال محدوديت در مصرف سوخت پيش آمد كه دولت مجلس و مجلس نيز دولت را مسبب مسئله مي دانستد كه گويي خلافي صورت گرفته بودكه هر كس بدنبال مقصر ميگرديد،استفاده از رسانه هاي همراه و معرفي كالاهايي كه گران نشده اند نيز راهي براي اثبات مدعاي انكار گراني است . بهر حال اكثريت مردم كه با گراني دست و پنجه نرم مي كنند و براي خريد كالاهاي اساسي خود با مشكلات جدي روبرو هستند برايشان آنچه در درجه اول اهميت قرار دارد كنترل قيمتها ، نظارت جدي برآنها و جلوگيري از افزايش بي رويه قيمتهاست و گرنه فرافكني مسيولين تاثيري در مقبوليت عامه مردم ندارد شايد مردم از قواي سه گانه انتظار دارند هركس در حيطه وظايف خويش به انجام مسيوليت و پاسخگويي بپردازد.

نوشته شده توسط عبدالمجید حیاتی در 8:31 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب